صائن الدين على بن تركه

226

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

عالميان هيچ احتياج به غير ندارد كه واسطه باشد ، چنانچه در اعتقاد بعضى از فلاسفه است ، بلكه به خودى خود آفريد « 1 » و آفريند هر آفريده‌اى كه هست و باشد . از هيچ لعبتى به طرازد كه هيئت است * بر آب صورتى بنگارد كه پيكر است گر مهره‌اى ز گوهر آبى كند درست * ور گونه‌اى به جوهر « 2 » خاكى دهد ، زر است نه جوهرى است كه او را جايى باشد يا جسمى كه او را جهتى معين صورت بندد ، چنانچه مجسمه برآنند ، تعالى عن ذلك ، كه منزه است از هرچه صورت پذيرد يا جاى گيرد ، دور از آنها كه ملاحده گويند و جمعى صورت‌پوشان بىمعنى كه اهل زمان ايشان را وجودى نام نهاده‌اند ، چه جاى آنكه مقدس و منزه است از هرچه در خيال آيد يا در عقل گنجد و به فكر اهل دانش يار آيد « 3 » . پاك از آنها كه غافلان گفتند * پاك‌تر ز آنكه عاقلان گفتند پاكا ذاتى « 4 » كه حيوة كامل او از اين روح بخارى كه از امتزاج اركان مىبندد منزه است ، چنانچه علم شاملش از انطباع صور معلوم مقدس و معرا است . و سمع او از آلات اصمخه و آذان مستغنى است ، چنانچه بصر « 5 » كه از عضلات « 6 » حدقه و اجفان بىنياز و معرا . و همچنين كلام تمامش را حاجت به حنجره و لسان نيست . پادشاهى كه ميدان ارادتش به سرحد ايجاد « 7 » منتهى نيست ، چنانچه فلاسفه گويند ، بلكه ممالك ايجاد و اعدام و اعادهء اعدام همه در زير حكم و فرمان او است و قدرت فرمان مطاعش در ايجاد و اعدام به ماده و مدت موقوف نه « 8 » .

--> ( 1 ) - ب : آفريده . ( 2 ) - ب : گوهر . ( 3 ) - ب : بازآيد . ( 4 ) - ب : پاك . ( 5 ) - ب : بصر از . ( 6 ) - دم : كه از آلات . ( 7 ) - ب : الحاد . ( 8 ) - ب : مصراع .